بخش ۵۳ - اندر صفت ربیع و تشبیهات گوید ذکر الربیع یحیی القلوب المیتة و یشرح الصدور الضیقة سنایی
سنایی غزنوی / الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
شُکر انصاف بر زبان بهار
گفت بلبل چو مردم هوشیار
شُکر عدل بهار پیش اِله
دل گُل گوید از زبان گیاه
دشتها پر لحاف بیبالین
باغها پر عروس بیکابین
گفت قرآن به لفظ همچون دُر
مرد دامن کشیده را فانظر
تا ببینی به چشم عقل پژوه
بر گریبانِ دشت و دامن کوه
از پی نقشهای جانآویز
اختران نقشبند و رنگآمیز
باغ پر تختهای سقلاطون
راغ پر فرشهای بوقلمون
شاخها حلّهپوش و مشک آغوش
دشت عنبر نهاد و مینا پوش
شبنمِ اشک چون سهیل و سها
روی چون بامداد روی گیا
عنبرین گشته از نسیم صبا
از مسام زمین مشام هوا
سرو چون حور سبز پیراهن
مشک و عنبر دمیده بر دامن
باغ مانند عطر مشک آگین
راغ مانند زلفِ حورالعین
چشمهٔ اشک چشم من بشتاب
تا درِ باغ رفته از لبِ آب
خامه بر کار کرده شست بهار
زلف کوتاه کرده دست بهار
نی چنانست گردش بیباک
زلف شب را گرفته کش سوی خاک
گر بخواهد به حکم خلق کمال
خون کند مشک و مشک خون در حال
صفت گل کنون به قوّت دل
گفت بلبل چو مردم عاقل
دشتها را لباسها رنگین
باغها را ز حلّهها آذین
کوه پر نقشها همه زیبا
اختران نقشبند بر دیبا
شاخ مانند عقد پر لؤلؤ
باد مانند نافهٔ آهو
باغ پرحقههای درّ و گهر
راغ پُر شفشههای نقره و زر
گنج قارون به دامن سنگی
زیب حورا عیان به هر رنگی
قطر باران چو دانههای گهر
بر شقایق چکیده همچو دُرر
قُمری و فاخته فراز چنار
برده از عاشقان شکیب و قرار
سرو چون حور در میان چمن
سمن مشکبیز پیرامن
پایهٔ ابر همچو درّ خوشاب
آمد از حد ارمن و سقلاب
مرغ نالان فراز گلبن گل
مست بیمطربان و ساغر مُل
ابر شسته ز روی هامون پاک
هرچه آلایشست از رخ خاک
راز دل کرده جمله عالم فاش
زیرکان زمانه چون اوباش
خانه بگذاشته همه زن و مرد
سوی صحرا برون شده پی خورد
خنک آنکس که او به فصل بهار
لذّتی دارد او ز بوس و کنار
خانهٔ چین گشاده منظر اوی
شاه قیصر نموده دختر اوی
خم زلف بنفشهٔ دل جوی
عود خامست رُسته بر لبِ جوی
ناف آهو چو خورد سنبل دشت
بویش از کوه قاف و طور گذشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیف فصل بهار است که با زیباییهای طبیعت و حال و هوای آن همراه است. بلبل به عنوان نماد عشق و شعف انسانها، از شکر و انصاف بهار صحبت میکند و زیبایی دشتها و باغها را توصیف میکند. گلها در این شعر با طراوت و زینت بهار توصیف شدهاند و به وضوح حس شادابی و سرزندگی را منتقل میکنند. شاعر با استفاده از تشبیهاتی چون «باغ پر تختهای سقلاطون» و «دشت عنبر نهاد» به تصویرسازی زیباییهای بهار میپردازد. دشت و باغها با لباسهای رنگین و عطر دلپذیر توصیف شدهاند و بوی خوش گلها فضای طبیعت را پر کرده است. در نهایت، شاعر به اهمیت لذت از زندگی و طبیعت در فصل بهار اشاره میکند و بیان میکند که کسانی که از زیباییهای بهار لذت میبرند، در حقیقت خوشبختترند. این شعر نوعی دعوت به توجه به زیباییهای طبیعت و استفاده از لذتهای زندگی است.