نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۶۱ - حکایت سنایی

سنایی غزنوی / الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

بود در روم بلبل و زاغی

هر دو را آشیانه در باغی

زاغ دایم بگرد باغ درون

می‌پریدی میان راغ درون

بلبلک شاد در گلستانها

می‌زد از راه عشق دستانها

زاغ را طعنه زد که خوش گویم

زشت‌رویی و من نکو رویم

زاغ غمگین شد و برفت از دشت

شاد بلبل به جای او بنشست

زاغ دلتنگ و بلبلک دل شاد

کودکی رفت و دامکی بنهاد

در فتادند هردوان ناکام

زاغ و بلبل به طمع دانه به دام

گفت زاغک به بلبل ای بلبل

گشتی آخر تو ساکن از غلغل

اندرین ره چه بلبل است و چه زاغ

مر فلک را چه مشعله چه چراغ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در داستانی که در روم اتفاق می‌افتد، بلبل و زاغ هردو در یک باغ زندگی می‌کنند. بلبل به خاطر محبت و خوشحالی‌اش در میان گل‌ها می‌خواند و شاد است، در حالی که زاغ خموش و غمگین است. زاغ به بلبل طعنه می‌زند که او زشت‌رو است و بلبل زیبا، اما به دلیل حسادت زاغ، او از باغ می‌رود. بلبل در غیاب زاغ به خوشی ادامه می‌دهد، اما هر دو با دانه‌گذاری در دام گرفتار می‌شوند و در نهایت به این نتیجه می‌رسند که چه بلبل و چه زاغ، در این دنیا همه در تلاشند و نباید به ظواهر دل خوش کنند.