نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۶۵ - حکایت سنایی

سنایی غزنوی / الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

آن شنیدی که با سکندر راد

گفت در پیش مردمان استاد

کی شده فتنه بر جهانگیری

غافل از روز مرگ وز پیری

باز عمر تو چون کند پرواز

نبود با هیچ کس دمساز

هرکسی گوشه‌ای دگر گیرد

ورچه شاهی به بنده نپذیرد

در جهان بهتر از کم آزاری

هیچ کاری تو تا نپنداری

عمر کرکس از آن بُوَد بسیار

که نبیند کسی از او آزار

تا از او جانور نیازارد

جز به مردار سر فرو نارد

باز اگر کبک را نکشتی زار

سال عمرش فزون شدی ز هزار

زانکه از کرکس او ضعیف‌ترست

طعمه و جای او لطیف‌ترست

هرکه خون ریختن کند آغاز

زود میرد بسان باشه و باز

چون نمودم در این سخن برهان

سخن آغاز کردم از نسیان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به گفتگوهای سکندر و مردمی اشاره دارد که در مورد فتنه‌ها و مشکلات دنیای امروز بحث می‌کنند. شاعر به اهمیت توجه به گذر عمر و پیری اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ‌کس نمی‌تواند به طور کامل با دیگران همدل باشد. همچنین، بر اهمیت کم‌آزاری و دوری از کشتن موجودات تأکید می‌کند و متذکر می‌شود که طول عمر به آرامش و بی‌آزاری بستگی دارد. در نهایت، نشان می‌دهد که افرادی که به خون‌ریزی و خشونت روی می‌آورند، به زودی به سرنوشت بدی دچار می‌شوند.