بخش ۶۰ - حکایت سنایی
سنایی غزنوی / الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خواست وقتی ز عجز دینداری
از یکی مالدار دیناری
آنگهی مالدار بیهنجار
مُهر بر لب نهاده دل مردار
یک دو بارش چو گفت سایل راد
مالدار این چنین جوابش داد
گفت اگر حقپرستی ای تن زن
دین و دنیی ز حق طلب نه ز من
گفت دین هست نیک و دنیا رد
نیک ازو خواهم و ز تو بد بد
که مرا گفتهاند از پی دل
حق ز حق خواه و باطل از باطل
چون تو بر باطلی و من بر حق
از تو جویم نصیب خویش الحق
زانکه نفس ارچه گوهریست شریف
کار او باطل است و رای سخیف
دل بدو دادهام که حق پرورد
بازگردد به سوی حق پر درد
دین نیابی گرت غم بدنست
زانکه کابین دین طلاق تنست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این قطعه به بررسی رابطه دین و دنیا و تفاوتهای آنها میپردازد. شخصی که از تنگدستی و عجز خود به دنبال کمک مالی از یک مالدار است، با پاسخ منفی او مواجه میشود. مالدار تأکید میکند که حقایق دین و دنیا از یکدیگر جدا هستند و باید از حق طلب کرد نه از او. شخص در جواب میگوید که دین خوب است و او فقط نیکی را میخواهد و بر باطل تکیه نمیکند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که دین حقیقی و معنوی باید بر دنیا غلبه داشته باشد و انسان باید به دنبال حقیقت باشد تا به آرامش و نیکدامنی دست یابد.