نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۷ - حکایت سنایی

سنایی غزنوی / الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

آن شنیدی که در گه عیسی

خواست باران به حاجت از مولی

رفت و با قوم خود به استسقا

کرد هرکس ز عجز خویش دعا

به اجابت دعا نشد مقرون

گشت عیسی از آن سبب محزون

ناگه آمد ندا که مُجرم را

از میان کن برون که مُکرم را

با گنه‌کار نیست راه رضا

نشنود از گناه‌کار دعا

بازگشتند جمله آن انبوه

که جهان بود از آن گروه ستوه

جز یک اعور نماند با عیسی

جان ما باد جانش را به فدا

گفت عیسی چرا نرفتی تو

پشت چون دیگران نخفتی تو

تا تو بودی بگو گنه کردی

نامهٔ خویشتن سیه کردی

گفت روزی همی به رهگذری

سوی نامحرمی زدم نظری

هم بر آنجای کان نظر دیدم

طمع از جان خویش ببریدم

قدم از خشم بر نکندم من

تا مر این چشم برنکندم من

چون ظفر یافت دیو بر چشمم

چشم کردم سیاه چون وشمم

تا ظفر یافت دیو بر بصرم

دیده را دور کردم از نظرم

آنچه از من نصیب شیطان بود

گشته مر دیو را به فرمان بود

دور کردم ز خویشتن یک راه

تا نمانم رهینِ خشم آله

گفت عیسی بگوی زود دعا

که تویی در زمانه خاص خدا

دست بر کرد زود مرد امین

عیسی اندر عقب کنان آمین

دست برداشت مرد دینی زود

بود یزدان ز فعل او خشنود

در هوا زود گشت میغ پدید

ابر باران گرفت و می‌بارید

از چپ و راست سیلها برخاست

رودها ره گرفت از چپ و راست

هر که را برگزید یزدانش

بر زمانه رواست فرمانش

گر تو فرمان حق بری، فرمان

بدهی بر زمانه چون شاهان

نظری کان نبایدت منگر

تا نیابی تو از زمانه خطر

هرکه او ننگرد به ناشایست

نکشد رنج و غم به نابایست

سهمی است از سهام دیو لعین

هر نظر کان نشاید اندر دین

عاشقی جز به اختیار خطاست

آه عاشق به اختیار کجاست

ز آبِ پشت آبروی بگریزد

کابِ پشت آبِ رویها ریزد

کرد پر بادت اندرین عالم

انده آبِ پشت و نان شکم

اینت چابک سوار در تگ و تاز

که پیاده بماند با مهماز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره انجمن نیکان و گنه‌کاران است. عیسی (ع) و قومش برای طلب باران دعا می‌کنند، اما دعاهایشان به اجابت نمی‌رسد. عیسی غمگین می‌شود تا اینکه به او می‌گویند که باید گنه‌کاران را از میان خود دور کند، زیرا دعایشان به خاطر گناهانشان مورد قبول قرار نمی‌گیرد. در این میان، تنها یک مرد اعور باقی می‌ماند که در مورد گناهش اعتراف می‌کند و از خداوند درخواست یاری می‌کند. او به خاطر نگاهی که به نامحرمی انداخته و از آن توبه کرده، خود را ملامت می‌کند. عیسی دعا می‌کند و در نتیجه باران می‌بارد. شعر در نهایت به این نکته می‌پردازد که دوری از گناهان و نگریستن با حذر به نامحرمان، باعث رضایت خدا و اجابت دعاها می‌شود. عشق و میل به خدا باید با اختیار و آگاهی باشد تا انسان از رنج و ناراحتی در امان بماند.