نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۲ - در نکوهش این جهان سنایی

سنایی غزنوی / الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

اینکه اقلیم بیم و امیدست

خود یکی روزه راه خورشیدست

اینک امروز ربع مسکونست

قطره‌ای از هزار جیحونست

هیچ نادیده عالم معنی

معرفت را چرا کنی دعوی

تو ز طاوس پای دیدستی

نام اقلیمها شنیدستی

ز رزی دانهٔ عنب دیدی

مهرهٔ بوالعجب به شب دیدی

بازی روز و شب به انبازی

هست پیش تو همچو شب بازی

شیر گرمابه دیده از نقاش

باش تا شیر بیشه بینی باش

تو که این را چو جان نگه داری

گاه از آن عقل را بیازاری

نبود مر ترا بهی و مهی

با دلی پر ز حرص و دست تهی

برکه خندند ساکنان اثیر

کز تو با گریه ماند گوز و پنیر

گوز مر خرس حرص را بگذار

وین پنیر بدت به گربه سپار

که اگر با تو دم زند هوست

کند از جور چرخ در قفست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این قطعه شعری به تفکر دربارهٔ زندگی و دنیای اطراف انسان‌ها می‌پردازد. شاعر به بیان این نکته می‌پردازد که اقلیم (دنیای پیرامون) پر از امید و ترس است و در واقع در دستان خود انسان‌هاست. او اشاره می‌کند که با وجود چالش‌ها و نادیده گرفتن مسائل عمیق زندگی، انسان باید به درک صحیح و استفاده از عقل خود توجه کند. شاعر به مقایسه‌ٔ زیبایی‌های زندگی و بازی‌های روزمره می‌پردازد و به انسان یادآوری می‌کند که از حرص و طمع دوری کند و به جای آن به قناعت و درک واقعیت‌ها توجه کند. همچنین، هشدار می‌دهد که حرص و خواسته‌های بی‌پایان انسان می‌تواند او را در دام مشکلات بیندازد. در انتها، شاعر به دوشیدن حاصل کار خود و ارزش‌دهی به چیزهای واقعی و معنوی اشاره می‌کند.