نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۶ - در نکوهش حرص گوید سنایی

سنایی غزنوی / الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

حرص بگذار و ز آز دست بدار

حرص و آزست مایهٔ تیمار

حرص را ز آنکه قهر خواند اله

عاقل از وی بدان نساخت پناه

هرکه او حرص را امام کند

خواب و خور جملگی حرام کند

نقش رنگین و هیچ جان نه درو

خوان زرین و هیچ نان نه برو

حرص نقشیست هیچش اندر زیر

نکند هیچ هیچ کس را سیر

هرکه را دیو حرص مهمان بُرد

تو حقیقت شنو که گرسنه مرد

آز پر باد چون درو پیچی

کدخداییست خانه پر هیچی

هرکه او آز را متابع گشت

بگذشت از ثلاث و رابع گشت

به غروری ببرده خواب همه

نان نداده ببرده آب همه

خلق ازین گردخوان دیرینه

دیده سیلی و هیچ سیری نه

تا قیامت نخورده مهمانش

یک شکم نان سیر بر خوانش

این دو در دوزخ از درون تو باز

صورتش سوی عقل شهوت و آز

زین دو گر در فنا نپرهیزی

در بقا از درونشان خیزی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره خطرات و آسیب‌های حرص و آز صحبت می‌کند. شاعر می‌گوید که حرص باعث رنج و ناراحتی انسان می‌شود و انسان عاقل باید از آن دوری کند. کسی که حرص را رهبر خود قرار دهد، آرامش و نیازهای اولیه زندگی‌اش را هم از دست می‌دهد. حرص، انسان را به بی‌نهایت تشنگی و گرسنگی می‌کشاند و حتی اگر در ظاهر نعماتی داشته باشد، او را سیر نمی‌کند. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که حرص و آز باعث سقوط انسان به سمت دوزخ می‌شود و اگر انسان از این دو پرهیز کند، به بقا و حیات طیبه‌ای دست می‌یابد.