نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۴ - اندر زهد ریایی سنایی

سنایی غزنوی / الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

زهد ورزی برای مُرداری

پس چه گویی که من کیم باری

تو از این زهد توبه جوی نصوح

ورنه بی‌دل روی به عالم روح

چو تو سقمونیا خوری به نیاز

آنگه از ریدنت که دارد باز

در غم آن دمی که رفت از دست

گری و خون گری که جایش هست

دور و نزدیک بی من و با من

سطح آبست حافظ روغن

آن دبیری که خورد خیره صبر

رید چندانکه شد چو لاشه دَبر

باش تا دینش بازخواست کند

تا چو خامه چگونه کاست کند

هرکه جویای عالم غیب است

شمع در دست و اشک در جَیب است

تو نه نیکی نه قابل نیکی

مرد کاکا و کو کو و کی کی

باش تا نقش عزّ نماید ذُلّ

باش تا عذر جزو خواهد کُل

گلبن از جور دی نماید خار

باش تا گل نمایدت به بهار

فتوی اندر ره فتوّت نیست

نَبوت اندر دم نبوّت نیست

چون فلک سال و مه ز نامردی

گرد اجرام خویش می‌گردی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن اشاره به مفهوم زهد و تقوا و انتقادات به افرادی دارد که فقط ظاهراً به زهد و عبادت پرداخته‌اند، اما در عمل از آن دورند. شاعر از کسی می‌خواهد که به عمق مفهوم زهد توجه کند و نه به ظاهرسازی‌ها. او اشاره می‌کند که نباید تنها به دنبال دنیا و لذات آن باشیم، بلکه باید به جستجوی حقیقت و معنویت بپردازیم. همچنین، به عواقب عمل نکردن به این اصول اشاره شده و تأکید بر این است که ناامیدی و بی‌عملی در کسب علم و معرفت می‌تواند انسان را به سوی سقوط ببرد. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که در انتظار روزی هستیم که حقیقت و نیکی خود را نمایان کند و همگان به درک واقعی از دین و معنویت برسند.