نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۰ - حکایة فی اصحاب الفغلة سنایی

سنایی غزنوی / الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

آن چنان شد که در زمین هری

ابلهی کرد رخ به برزگری

گفت با او ز روی نادانی

سبکی چیست در گران جانی

گر نداری همی تو خوار مرا

پنبه بی‌پنبه دانه کار مرا

سبلت او به کون دهقان به

وین چنین ریش هم به قصران به

زانکه پیش عقول حکمت خوار

پس خزیدن نیامدست به کار

نیست از نقطه تا خط فرمان

گنج بی‌رنج و درد بی‌درمان

هرچه یزدان دهد بر آن مگزین

هرچه گردون کند در آن منشین

کانچه آن نیست کرد هست کند

وآنچه این بر فراشت پست کند

نقش نفسی مقیم کی باشد

هرچه آن نقش کرد بتراشد

در سخاوت به کودکان ماند

بدهد زود و زود بستاند

خود بخندد به تو سپارد ساز

خود بگرید ز تو ستاند باز

زود بخش و سبک‌ستان فلکست

پیر با طبع کودکان فلکست

ذوق این خطهٔ خطا و خطر

هست مانند حوض و نیلوفر

روز بدهد ز بوی خود زورش

چون شب آید هم او بود گورش

روز بخشش ز بوی خویشش قوت

چون شب آید خودش بود تابوت

روز در بویش ار کند پرواز

باز شب جان بدو سپارد باز

بد و نیک فلک همه تلفست

که هبوطش برابر شرفست

گر از این چرخ در نقاب شوی

تا کم از ماهی آفتاب شوی

دختران چون فسانه پردازند

دوک ریسند و لعبتک بازند

وان فسانه حدیث چرخ کبود

سرِ افسانه هرچه بود و نبود

زانکه نامحرمی تو از گردون

داردت پیش خویش خوار و زبون

هرکه او بنده گشت گردون را

کرد ضایع خدای بی‌چون را

بندهٔ چرخ بندهٔ حق نیست

مر ورا نام مرد مطلق نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به نقد و بررسی انسان‌ها و رفتارهای ابلهانه‌شان در برابر زندگی می‌پردازد. شاعر به ابلهی اشاره می‌کند که در میان برزگران به نادانی و سبکی می‌پردازد و از آن‌ها می‌پرسد که ارزش واقعی زندگی چیست. او به این نکته می‌رسد که دانش و حکمت باید برتر از نادانی باشد و هر چیزی که از خداوند باشد باید مورد قبول قرار گیرد. همچنین شاعر اشاره می‌کند که در زندگی، نیکی و بدی همواره با هم درگیر هستند و فلک (کیهان) نیز به موازات انسان‌ها حرکت می‌کند و او را به چالش می‌کشد. در نهایت تأکید می‌شود که کسی که بنده کیهان باشد، نمی‌تواند بنده خداوند باشد و باید به مقام والای انسانی خود پی ببرد.