نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۱ - در صفت ارکانی و گردونی با آن جهان الدنیا قنطرةٌ فاعبروها ولا تعمروها سنایی

سنایی غزنوی / الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

آنچه ارکانی و آنچه گردونیست

زان جهان پوستهای بیرونیست

هرکه اندر جهان دین باشد

هر دمش آسمان زمین باشد

مرد تا در جهان دین نرسد

از گمان در ره یقین نرسد

نردبان سوی گل گرانها راست

نردبان سوی دل روانها راست

ز منی دان زمانه ساخته را

بینوا خوان فلک نواخته را

خوارتر کس فلک نواخته است

زانکه با او زمانه ساخته است

هرکه او با زمانه در سازد

عقبی او را ز پیش بندازد

ای در این پست مانده همچون مست

شکری سوی جان و دل بفرست

تو که در بندِ حرص و آز شدی

همچو زر در دهان گاز شدی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تفاوت میان ظواهر و باطن جهان اشاره می‌کند و می‌گوید که دنیای مادی فقط پوست‌هایی بیرونی است. کسانی که به دین و معنویت دست یافته‌اند، می‌توانند به آسمان و زمین نزدیک شوند. اگر مردی به دین نرسد، نمی‌تواند به یقین دست یابد. او از نردبان‌های مختلف سخن می‌گوید که یکی به سمت ارزش‌های عالی و دیگری به دل و روح انسان می‌رسد. شاعر هشدار می‌دهد که کسی که با زمانه سازگاری نشان دهد، ممکن است از آخرت خود غافل شود. او از افرادی که در بند حرص و آز هستند، می‌خواهد که به جای آن به روح و جان خود توجه کنند و به درک عمیق‌تری از زندگی برسند.