نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳۳ - التمثّل فی‌الانسان و عمله سنایی

سنایی غزنوی / الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

آن نبینی که پادشه‌زاده

که ورا ملکتست آماده

باشد اندر سرای و حجرهٔ خاص

بر سرش خادمان با اخلاص

تا به بازی فراش نگذارند

سال و مه پاس او همی دارند

آن وشاقان پر فغان و فضول

شده بر لهو یکدگر مشغول

در سرایی که بارگه باشد

زحمت و انبُه سپه باشد

همه را بر فلک رسیده خروش

بارگاه از فغانشان پر جوش

وآن ملک‌زاده ساعتی بی‌کار

نبود بی‌رقیب و بی‌کردار

تا نپوید به راه ناواجب

نبود بی‌اتابک و حاجب

نه به بازی و لهو پردازد

نه نپرسیده گفتن آغازد

آن چنانش نگاه می‌دارد

که یکی دم به هرزه برنارد

سرّ این چیست خود تو می‌دانی

زانکه مقصود کار دو جهانی

مر ترا تخت ملک منتظرست

از عبث جمله بخت بر حذرست

تو گر از نسل آدمی به نسب

پاک‌دار از عبث همیشه حسب

کار کن رنج کش بسان پدر

بازگردد ترا گهر به گهر

ورنه از آدمی ز شیطانی

هرچه خواهی بکن تو به دانی

ای دریغا که قیمت تن خویش

می‌ندانی سخن نگویم پیش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زندگی پادشاه زاده‌ای می‌پردازد که در قصر خود surrounded by servants و در حالتی از نعمت و راحتی زندگی می‌کند. اما این زندگی پر زرق و برق، او را از کار و تلاش دور کرده و به بازی و لهو مشغول است. البته در پس این زندگی، زحمت‌های زیادی نهفته است و همه چیز فقط به خوشی و خوش گذرانی نمی‌گذرد. پیام اصلی شعر این است که انسان باید از زندگی عبث دوری کند و به کار و تلاش مشغول باشد تا به هدف‌ها و آرزوهای خود برسد، زیرا در نهایت ارزش زندگی و وجود او به تلاش‌ها و کارهایش برمی‌گردد. شاعر هشدار می‌دهد که نباید ارزش وجودی خود را نادیده گرفت و به شیطنت و بیهودگی روی آورد.