بخش ۴۴ - در کاهلی گوید سنایی
سنایی غزنوی / الباب السّابع فصل فیالغرور و الغفلة والنسیان و حبّالامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیانالموت والبعث والنشر / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
بشنو از بارگاه مصطفوی
تا چه دانی ز نکتهٔ نبوی
صفت کاهلان دین در راه
هست لفظ من استوی یوماه
اسب کودن به غزو نیست دوان
ورنه چون خر نداردی پالان
بر تن خود نهای مغفّل بار
زانکه باشد سیاه بدکردار
شرع ورزی نیاید از منبل
حق گزاری نیاید از کاهل
آنکه او شرع را شود منقاد
نرود چون خران به راه عناد
بندهٔ شرع باش تا برهی
ورنه گشتی به پیش دیو رهی
مر ترا گر به سوی خانه برد
اشهب و ادهم زمانه برد
خام و گمنام رفته از خانه
که بود جز جنین و افگانه
گام زن همچو روز روشن باش
نه فسرده چو بام و روزن باش
آب در گشتن است خوش چو گلاب
چو نگردد بگندد از تف و تاب
دم به دم طوف کن به هر کویی
تا ببینی مگر نکورویی
ور نکو گویی و نکو رایی
همچو اقبال باش هر جایی
با همه خلق رای نیکو دار
خو نکودار و رای چون خو دار
تنگ خویی نشان ادبیرست
خوی بد روبه و نکو شیرست
خوی نیکو ترا چو شیر کند
خوی بد عالم از تو سیر کند
نیست در خورد مر مرا دل و جان
یارب از هر دوام تو باز رهان
چیست لذّت ز عمر با تکلیف
همه با هم رقیب و خصم و حریف
زین همه خلق و زین همه بنیاد
بار تکلیف خویش بر تو نهاد
گشت زین کاینات جمله خصوص
احسنالصوره مر ترا مخصوص
گرد هزل و عبث چرا گردی
عمر خود در عبث هبا کردی
که ترا غرهّ کرد بر دنیی
تا بدادی ز دست خود عقبی
کار خود دیر و زود دریابی
لیک اکنون هنوز در خوابی
غافلی زین زمانهٔ غدّار
از وجود زمانه دست بدار
کین امانی نه پایدار بُوَد
حسرتافزای و عمر خوار بُوَد
چون من و چون تو صد هزاران کشت
ناشده سرخ یک سر انگشت
تو در این راه کودکی طفلی
نه شراب مروّقی ثفلی
مرد راهی درآی و مردی کن
ورنه ره گیر و رو مه سردی کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری از شاعر ایرانی است که به نکات مهم دین و زندگی اشاره دارد. شاعر از بارگاه مصطفی (پیامبر اسلام) الهام میگیرد و به افراد نصیحت میکند که در مسیر دین و اخلاق درست حرکت کنند. او تأکید میکند که بیعملی و سستی در دین، انسان را به گمراهی میکشاند و باید همواره با اخلاص راه صحیح را پیگیری کرد. شاعر میگوید که انسان باید با نیت خوب و عمل شایسته در دنیا زندگی کند و از فضایل و خوبیها دور نشود. همچنین به ناپایداری و فریبندگی زندگی دنیوی اشاره میکند و از مردم میخواهد تا از غفلت برکنار باشند و از ظلمت و بیعملی دوری کنند. این اشعار به درک عمیقتری از دین، زندگی و ضرورت تلاش برای رسیدن به کمال در اخلاق و عمل دعوت میکند.