نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۵۲ - حکایت سنایی

سنایی غزنوی / الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

آن شنیدی که گفت دمسازی

با قرینی از آنِ خود رازی

گفت کین راز تا نگویی باز

گفت خود کی شنیده‌ام ز تو راز

شرری بود کز هوا پژمرد

از تو زاد آن زمان و در من مرد

سر ز نامحرمان نهان باید

ورنه محرم چو بشنود شاید

دوست محرم بود به راز و نیاز

پیش محرم برهنه باید راز

در ره سیل و رودها خفته

سخن گفته به که ناگفته

راز جز پیش عاقلان مگشای

دل خود جز به اهل دل منمای

آن نبینی که تخمها در گِل

ننماید به هیچ ظالم دل

کم ز خاکی و خاک نعمت ساز

از زمستان نهفته دارد راز

چون هوا دست عدل بگشاید

راز و دل جمله خاک بنماید

راز در زیرکان نهان باشد

زانکه هشیار بدگمان باشد

هرکه در روز راز گسترده‌ست

ابجد از لوح عقل بسترده‌ست

سرّ والشّمس چون دلش دریافت

نه ز واللیل بدروار بتافت

گفت کین سوز پرده‌ساز منست

شب معراج روز راز منست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن درباره اهمیت راز و نیاز و حفظ اسرار در روابط انسانی است. شاعر اشاره می‌کند که رازها باید به افراد عاقل و قابل اعتماد افشا شوند و در غیر این صورت ممکن است به خطر بیفتند یا سوءتفاهم‌هایی ایجاد کنند. او می‌گوید که لازم است که رازها از چشم نااهلان پنهان بمانند و تنها در بین محرم‌ها و دوستان نزدیک در میان گذاشته شوند. همچنین شاعر به قدرت و تأثیر رازها بر زندگی اشاره دارد و بیان می‌کند که رازها باید در دل‌های اهل دل و افرادی که درک عمیق‌تری دارند، نهان بمانند. در نهایت، او به شب معراج به عنوان زمان راز و رازگویی اشاره می‌کند، که نشان از عمق معانی و درک در چنین لحظاتی دارد.