نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۵۵ - اندر موعظت و نصیحت گوید سنایی

سنایی غزنوی / الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صحبت زیرکان چو بوی از گُل

عظت ناصحان چو طعم از مُل

بی‌غرض پند همچو قند بُوَد

با غرض پند پای بند بُوَد

در مشام خرد چه زشت آید

هر نسیمی که نز بهشت آید

بهر اندام دادن اوباش

دل چو سندان زبان چو سوهان باش

بشناسی ز راه دیدهٔ روح

فاتحهٔ دین چو روی داد فتوح

وسعت آنجا که راه یزدانست

تنگی اینجا که بندِ انسانست

انّ فی دیننا بخوان و بمان

فی کبد را برآن و تیز بران

راه یزدان رهِ فراخ آمد

گلشن و بوستان و کاخ آمد

هر مشامی کزین نسیم بهشت

نتواند شنید باشد زشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی و مقایسه نصایح و آموزه‌های انسانی می‌پردازد. در آن اشاره شده که نصایح نیک و بی‌غرض همانند عسل شیرین و دلپذیر هستند، در حالی که پندهای با غرض ممکن است انسان را به بند بکشند. پیامدهای آگاهانه درک واقعیات زندگی در زمینه دینی و معنوی وجود دارد. شاعر به تفاوت میان آزادی راه یزدان و محدودیت‌های دنیوی اشاره می‌کند و این‌که نفحات بهشتی اگر به دل نرسند، زشت و ناکام می‌آیند. در پایان، به زیبایی‌های راه یزدی و ارزش‌های آن تاکید می‌شود که همچون گلستانی سرشار از نعمت و خوشبختی است.