بخش ۶ - فی تنبیه الملک و کلمة الحق بغیر المداهنة سنایی
سنایی غزنوی / الباب الثامن ذکرالسطان یستنزلالامان / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای ز انصاف و عدل بالاتر
از عُلا رای تست والاتر
سخنی گویمت به حق بشنو
خیره بر راه تنگ و تیره مرو
هرکس از روی عرف خود آیند
مر ترا سال و ماه بستایند
زان سخنهای خوب غرّه مشو
همچو تردامنان به عدل منو
عدل را چند شرط لابد هست
چون نباشد به شرط عهد شکست
هرکس از بهر انتفاع ترا
میستاید ز گونه گونه جدا
الامان الامان مشو غرّه
که نیرزند دستهای ترّه
من مداهن نیم چو دیگر کس
پیش نارم ز ترّهات هوس
گر شبی در همه جهان رنجور
هست یک تن تو نیستی معذور
گر سگی ظالمی بدی شومی
برساند بدی به مظلومی
تو شوی روز حشر زان مأخوذ
وان زمان حسرتت ندارد سوز
عدل رفت و به جز فساد نماند
در همه عالم اعتماد نماند
هیچکس را تو استوار مدار
کار خود کن کسی به یار مدار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
سخنانی در این متن به بیان اهمیت انصاف و عدالت میپردازد. شاعر میگوید که هیچ چیزی بالاتر از عدالت نیست و هشدار میدهد که نباید به تعریف و تمجیدهای ظاهری دیگران فریب خورد. او تأکید میکند هر کس به خاطر منافع خود فرد را ستایش میکند و باید از این ستایشها دوری کرد. عدالت نیازمند شرطها و پیمانهایی است و اگر این شرایط رعایت نشود، عدالت از بین خواهد رفت. شاعر به خواننده یادآوری میکند که نباید به دیگران وابسته باشد و باید به کار خود بپردازد و به دیگران در قضاوتها اعتماد نکند. در نهایت، او توجه به فساد و بیاعتمادی در جهان را گوشزد میکند و به خودداری از وابستگی به دیگران دعوت مینماید.