نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱ - در عذر گوید سنایی

سنایی غزنوی / الباب العاشر فی سبب تصنیف الکتاب و بیان کتابة هذا الکتاب رعایة لذوی الالباب / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

بنده در پیش شاه دین‌پرور

عقل در جل کشید و جان بر سر

پیش شه نامد این جهان خورده

چون نسیم بهار بی‌خرده

بنده چون ملک و عدل شاه بدید

خردی داشت پیش شاه کشید

پیش شه نامده است عقل رهی

چون نسیم بهار دست تهی

روی زرد و دلی سپید چو شمع

از پی نور و سرخ‌رویی جمع

برده از دین نه از سرِ مردی

چون صبا از چمن ره آوردی

ای چو خورشید آسمان جمال

وی چو ماه چهارده به کمال

کمر از بهر تو همی بندم

کز پی سوختن همی خندم

چون تو گیری به دستم ای دلجوی

هم تو بویم بسان دستنبوی

عقل را در شرابخانهٔ جان

در ره حکمت و بیان و بنان

نیست از عشق کس چو من مستت

گو برون آر ار چو من هستت

بندهٔ بی‌طمع منم دانی

پس چرا از برم همی راند

فلکم پیرِ صادقان داند

خردم پیکِ عاشقان خواند

شفای درد عاشقان شعرم

نه چنین خوارمایه دان سعرم

راست چون نور برق ز ابر بلند

من همی گویم و تو خوش می‌خند

کان فتیله که بر فروزندش

تا نشد تافته نسوزندش

آن نبینی میان جمع همی

خنده گریم بسان شمع همی

آروزهاست در سرِ قلمم

که نه از لوح و دست روح کمم

آن چنان گشت لذّت سخنم

که یکی دم به شست بار زنم

نبود گرچه صاحب هنرم

گر برندی مرا ز من خبرم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به عشق و ارادت خود به معشوق و پادشاه اشاره می‌کند. او عقل و جانش را در پیشگاه پادشاه نثار می‌کند و به زیبایی‌های او مانند نور و شمع اشاره می‌کند. شاعر از مهر و محبت خود به پادشاه سخن می‌گوید و چقدر از عشق او مست است. او به بیان احساسات و آرزوهایش در مورد عشق و عرفان پرداخته و می‌گوید که عشقش او را به اوج رسانده است. او همچنین به این نکته اشاره می‌کند که عشق و هنر او نه تنها ذاتی نیست بلکه نتیجه احساسات عمیق اوست. در نهایت، با نگاهی به دنیا و وجود خود، او به عشق و زیبایی‌هایی که در زندگی‌اش وجود دارد، می‌پردازد.