بخش ۱۹ - در وصف بیطمعی و خویشتنداری خود گوید سنایی
سنایی غزنوی / الباب العاشر فی سبب تصنیف الکتاب و بیان کتابة هذا الکتاب رعایة لذوی الالباب / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
من نه مرد زن و زر و جاهم
به خدا ار کنم وگر خواهم
گر تو تاجی دهی ز احسانم
به سرِ تو که تاج نستانم
زانکه چون طوق منّتت بکشم
لقمهٔ خوان نعمتت نچشم
نبوم بهر طمع مدحت گوی
این نیابی ز من جز از من جوی
نه کهن خواهم از کسی و نه نو
نیک داند ز خوی من خسرو
نکنم جز ترا ثنا چکنم
کار خود کردهام بها چکنم
مادر موسیم که از شاهم
شیر فرزند را بها خواهم
دل من جست از این سرای مجاز
از نیاز خرد نه از سرِ ناز
جسته بهر سلامت تن را
سر گریبان و پای دامن را
مرد خرسند کم پذیرد چیز
شیر چون شیر شد نگیرد چیز
مشنو از شب پرک حکایت خور
گرد دریا برآی و نیلوفر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار به بیان یک حس استقلال و بینیازی از دنیا میپردازد. شاعر بیان میکند که نه به دنبال مال و احترام، و نه به ذکر نام دیگران است. حتی اگر نیکی و احسانی از سوی کسی به او برسد، قصد ندارد که از آن بهرهبرداری کند. او میخواهد تنها خداوند را ستایش کند و هیچ چیز از دیگران طلب نمیکند. این اشعار به نوعی جستجوی روحی و رهایی از قید و بندهای مادی را نشان میدهد و بر اهمیت سلامت روح و دل انسان تأکید میکند.