نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۲ - اندر بد دلی خویش گوید سنایی

سنایی غزنوی / الباب العاشر فی سبب تصنیف الکتاب و بیان کتابة هذا الکتاب رعایة لذوی الالباب / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

منم اندر ولایت خسرو

همچو خفّاش بد دل و شب‌رو

روز از بددلی چو خفّاشم

که نخواهم که صید کس باشم

دلم از نیک و بد رمان باشد

زانکه هشیار بدگمان باشد

اهل صورت بدند و نزد خرد

هرکه از بد گریخت نبود بد

کام چون نیست گان تیز بهست

همچو ناوک ز کژ گریز بهست

مرد کز ابلهان نهان باشد

در چنین جای جای آن باشد

نه بجست از بلای بدکاری

مصطفی با عتیق در غاری

یک جهان پر بغیض و کافر دل

برحقم گر بترسم از باطل

چنگل باز را همی دانم

در هوا مرغدل چنین زانم

نز پی دانه مرغکی صدبار

بنگرد پیش و پس یمین و یسار

از پی آن چنان بداندیش است

کش غم جان ز عشق نان بیش است

جای آن هست کش غم تلف است

که جهان گرسنه است و او علف است

هست معذور اگر بداندیش است

که جهان را بدی ز به پیش است

غم جان چون به خدمت تو درم

آنکه هرگز نخورده‌ام نخورم

هیچ مگزین به دوستی خس را

کو کسی کو کسی بود کس را

پس در این روزگار نزد خرد

نیک تست آنکه زوت نبود بد

به خدا ار بدیده‌ام روزی

زین همه خلق محتشم گوزی

تا بدانسته‌ام که مردم چیست

اندر آن حیرتم که مردم کیست

کرده‌ام اختیار غفلت و جهل

زین چنین عالمی پر از نااهل

بر جهان دهر عزل نیکان خواند

بد فزون گشت و نیک هیچ نماند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، شاعر به بیان ناامیدی و بدبینی خود نسبت به دنیا و مردم می‌پردازد. او خود را مانند خفاش شب‌رو توصیف می‌کند که از روز و نور دوری می‌کند. دلش از نیک و بد پریشان است و به نظرم می‌رسد که در این جهان پر از بدی، به دنبال حقیقت و خوبی‌ها می‌گردد. شاعر به انتقاد از رفتارهای بد مردم و عدم توانایی آن‌ها در درک نیکی‌ها می‌پردازد و در نهایت احساس تنهایی و سردرگمی خود را در قبال انسانیت و جوامع بیان می‌کند. او همچنین اشاره می‌کند که در این دنیا، نیکوکاری و حسن نیت به سختی دیده می‌شود و بدی‌ها در حال گسترش هستند.