بخش ۲۴ - افحسبتم انما خلقناکم عبثاً سنایی
سنایی غزنوی / طریق التحقیق / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
تو چه پنداشتی که ایزد فرد
از پی بازیت پدید آورد!
عمر ضایع مکن به بیخردی
دور شو دور، از صفات بدی
با دد و دیو چند همنفسی
علمآموز تا به حق برسی
هر که از علم دین نشد آگاه
در بیابان جهل شد گمراه
آخر این علم کار بازی نیست
علم دین پارسی و تازی نیست
از پی مکر و حیلت و تلبیس
درست از منطق است و اقلیدیس
تاکی این جنس و نوع و فصل بود
عزم آن علم کن که اصل بود
چیست علم؟ از هوارهاننده!
صاحبش را به حق رساننده
هرکه بی علم رفت در ره حق
خواندش عقل کافر مطلق
در حضورمن که هست نامحدود
هرکه را علم نیست شد مردود
اگرت هست آرزوی قبول
رو به تحصیل علم شو مشغول
حکمتآموز تا حکیم شوی
همره و همدم کلیم شوی
چون تو در بند علم دین باشی
ساکن خانهٔ یقین باشی
نفس امّاره را ندانی چیست
گاه و بیگاه همنشین تو کیست
نفس، بس کافرست اینت بس!
گر شدی تابعش زهی ناکس!
سر برون پر زخط فرمانش
جهد کن تا کنی مسلمانش
چون تو محکوم نفس خودباشی
به یقین دان که نیک بد باشی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن به فردی هشدار داده میشود که نباید عمر خود را به بیخردی و صفات بد بگذراند. او تشویق میشود که علم بیاموزد تا به حقیقت برسد و از جهل دور بماند. علم دین نه تنها بازی نیست، بلکه علم جدی و مهمی است که انسان را به درک صحیح میرساند. همچنین، کسی که بدون آگاهی و علم قدم به راه حق بگذارد، در واقع به سایه جهل وارد میشود و عقلش به عنوان کافر مورد قبول نخواهد بود. تأکید میشود که علم و حکمت باید جدی گرفته شود تا فرد را به دستاوردهای واقعی برساند. اگر کسی تحت تأثیر نفس اماره باشد و از علم دور بماند، به یقین در مسیر نادرستی قرار دارد و باید به سوی علم و حقیقت گام بردارد.