نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۵۲ - فصل فی ذکر القلب والتخلص فی العقل سنایی

سنایی غزنوی / طریق التحقیق / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

اندرین ملک پادشاه‌، دلست

در ره سدره بارگاه دلست

کالبد هیچ نیست عین‌، دلست

ساکن «‌بین اصبعین» دلست

قابل نقش کفر و دین است او

تختهٔ مشق مهر وکین است او

قصه جام جم بسی شنوی

واندر آن بیش وکم بسی شنوی

به یقین دان‌که‌جام‌جم‌دل‌توست

مستقر نشاط و غم دل توست

گر تمنا کنی جهان دیدن

جمله اشیا در او توان دیدن

چشم سر نقش آب وگل بیند

آنچه سر است چشم دل بیند

تا زدل زنگ حرص نزدایی

دیدهٔ سر تو بازنگشایی

دیدهٔ دل نخست بیناکن

پس تماشای جمله اشیاکن

چون نشد دیدهٔ دلت بینا

اندرین هفت گنبد مینا،

توچه‌دانی برون زخرگه چیست‌؟

فاعل‌هفت چرخ‌اخضرکیست‌؟

هر چه دارد وجود او امکان

علوی و سفلی و زمان و مکان

هر چه بیرون درون خرگاهست‌

صانع و نقشبندش الله است

در ازل گر به نفس هست انشا

جوهر و جسم و صورت و معنا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تفسیر مفهوم دل و نقش آن در عالم هستی می‌پردازد. او بیان می‌کند که دل پادشاهی است که در آنجا سدره بارگاه قرار دارد و هیچ چیز جز دل وجود ندارد. دل نه فقط جایی برای احساسات بلکه مکان تجلی کفر و دین است. شاعر به تصویر جام جم اشاره می‌کند و می‌گوید که این جام در واقع دل انسان است و تمامی شادمانی و غم‌های او در آن قرار دارد. او همچنین بر اهمیت دید دل نسبت به دید چشم تأکید می‌کند که برای درک واقعیات عالم، باید از حرص و دنیاپرستی فاصله گرفت و به بینش درونی دست یافت. از این رو، او از شنونده دعوت می‌کند تا با گشودن چشم دل، واقعیات را بهتر ببیند و درک کند که همه اشیاء وجودشان وابسته به خداست و اوست که صانع و نقش‌بند عالم است. در نتیجه، مفهوم عمیق‌تری از وجود و معنا در این متن مطرح می‌شود که انسان را به تفکر و تأمل در زندگی و جهان دعوت می‌کند.