بخش ۵۱ - فصل فی ترک الدنیا والاعراض عنه سنایی
سنایی غزنوی / طریق التحقیق / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای سنایی زجسم و جان بگسل!
هر چه آن غیر اوست زان بگسل!
صنعت شعر و شاعری بگذار
دست از گفت و گوی هرزه بدار
بیش از این در ره مجاز مپوی
صفت زلف و خط و خال مگوی
خط در این علم و این صناعتکش
پای در دامن قناعت کش
ازپی هر خسیس مدح مگوی
وز در هر بخیل صله مجوی
دست در رشتهٔ حقایق زن
پای بر صحبت خلایق زن
گوهر عشق زیور جان کن
قصد آب حیات ایمان کن
شورش عشق در جهان افکن
فرش عزت بر آسمان افکن
چست و چابک میان خلقدرآی
همچو پروانه گرد شمع برآی
سرگردون به زیر پای درآر
یک نفس در ره خدای برآر
صحبت عاشقان صادق جوی
همره و همدم موافق جوی
چند گردی به گرد کعبهٔ گل؟
یک نفس کن طواف کعبهٔ دل!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به سنایی توصیه میکند که از تعلقات جسمی و دنیوی جدا شود و به معانی عمیقتر بپردازد. شاعر به او میگوید که از صنایع ظاهری شعر و گفتوگوهای بیهوده فاصله بگیرد و به جای پرداختن به جزییات ظاهری، به حقیقت عشق و معرفت بپردازد. او تشویق میکند که در جستجوی حقیقت و عشق باش تا بتواند در جامعه با عزت زندگی کند و به خدا نزدیک شود. در نهایت، به سنایی میگوید که با قلبی شاداب و خالص در محافل عاشقان حاضر شود و همچون پروانهای دور شمع عشق بگردد.