بخش ۷۱ - خطاب به خورشید سنایی
سنایی غزنوی / طریق التحقیق / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای خطاب تو نیر اعظم
ای خضر کسوف مسیحا دم
ای فریدون خطهٔ اعلی
بی نصیب از تو دیدهٔ اعمی
چون نمایی به صبح رایت نور
خیل ضحاک شب شود مقهور
در حجاب تو اختران یکسر
اندرین هفت منظر اخضر
دو وشاقند بسته دردو وثاق
بر میان بهر بندگیت نطاق
هم قمر پردهدار ایوانت
هم عطارد دبیر دیوانت
از پی بزم توست خنیاگر
در سیم قصر، زهره ازهر
بسته پیشت کمر به سرهنگی
والی عقرب آن یل جنگی
سعد اکبر عیال انعامت
راهب دیر حارس بامت
توکه در هفتکشوری خسرو
شهسواری و لیک تنها رو
دار ملک تو کشور چارم
بام قصر تو پنجمین طارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن از شاعری ست که به وصف شکوه و عظمت یک شخصیت بزرگ میپردازد. شاعر به قدرت و نیرومندی این شخصیت، که نمادی از رهبری و صفات نیکوست، اشاره دارد. او را به خضر و مسیحا تشبیه میکند و به استناد تاریخ و سرزمینهای مختلف، به جایگاه بالای او در میان مردم اشاره مینماید. همچنین شاعر به زیبایی و زرق و برق دربار او و قدرتش در تحصیل پیروزیهای بزرگ اشاره میکند، بهطوری که ستارهها نیز در مقابل او محو میشوند. در نهایت، شاعر به مالکیت او بر سرزمینهای مختلف و جلال پادشاهیاش تأکید میورزد.