نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۷۳ - فصل فی ذم الظلم سنایی

سنایی غزنوی / طریق التحقیق / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

در جهان هرکه بینی از که و مه

همه دربند آنکه فردا به

همه را بر امید بوک و مگر

عمر بگذشت و روز روز بتر

کار بر خاص و عام شد مشکل

غصه دارند این و آن حاصل

رفت کار جهانیان ز نسق

گشت یکباره مُلک بی‌رونق

کرد بنیاد ملک‌، ظلم‌، خراب

رفت خورشید عدل زبر سحاب

چرخ منسوخ کرد آیت عدل

سرنگون گشت باز رایت عدل

معدلت اندرین زمانهٔ شوم

شد چو سیمرغ و کیمیا معدوم

نیست انصاف در ولایت ما

دل ما خون شد از حکایت ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به شرایط نامناسب و نابسامان جامعه اشاره می‌کند. او می‌گوید که همه انسان‌ها تحت تأثیر امید به آینده‌ای بهتر هستند، اما عمر آنها به تندی می‌گذرد و وضعیت زندگی روز به روز بدتر می‌شود. مشکلات برای همه، چه خاص و چه عام، افزایش یافته و غم و اندوه در همه جا حاکم است. عدالت و انصاف از بین رفته و به نوعی کشور به ویرانی رسیده است. شاعر حسرت بر گذشته و آرزوی عدالت را به تصویر می‌کشد و ابراز ناامیدی می‌کند که انصاف و فضیلت در این زمانه وجود ندارد. دل او از مشاهده این اوضاع به شدت غمگین است.