بخش ۷۵ - الملک یبقی مع الکفر ولایبقی مع الظلم سنایی
سنایی غزنوی / طریق التحقیق / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
باز دیدم که ظالمان بودند
در جهان هفتهای نیاسودند
زانکه او ظالم و مسلمان بود
خلق، عاجز، خدای، ناخشنود
چشم دل باز کن ز روی یقین
ظلم حجاج (و) عدل کسری بین
این یکی کافر و پسندیده
وین مسلمان ولی نکوهیده
ظلم از هر که هست نیکْ بد است
وانکه ار ظالم است نیکْ بد است
هر کجا عدل روی بنمودهست
نعمت اندر جهان بیفزودهست
هر کجا ظلم رخت افکندهست
مملکت را ز بیخ بر کندهست
عدل، بازوی شه قوی دارد
قامت ملک، مستوی دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این قطعه درباره ظلم و عدل در جامعه صحبت میکند. شاعر با مشاهده ظالمان میگوید که آنان حتی یک هفته هم آرام نیستند. او میبیند که ظالمها هم مسلماناند و هم کافر. این ظلم موجب نارضایتی خدا و عجز مردم شده است. شاعر از خواننده میخواهد که با چشم دل حقیقت را ببیند و تفاوت میان ظلم و عدل را درک کند. در نهایت، اشاره میکند که هر جایی که عدل وجود داشته باشد، رحمت و نعمت هم افزوده میشود، و برعکس، ظلم مملکت را نابود میکند. عدل قدرت و استواری مملکت را تامین میکند.