شمارهٔ ۱۰۱ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مرا بغیر تو اندر جهان دگر کس نیست
بجز تو دل ندهم کز تو خوبتر کس نیست
بچشم حال چو ما را خبر معاینه شد
بعین چون تو ندیدیم و در خبر کس نیست
مرا که دیده دل از تو روشنی دارد
بهر کجا نگرم جز تو در نظر کس نیست
بگرد کوی تو هر عاشقی که کشته شود
شهید عشق بود خون بهاش بر کس نیست
جهان بجمله خرابست و نیست آبادان
بجز دلی که درو غیر تو دگر کس نیست
جهانیان اگر از حسن روی تو خبری
شنوده اند چرا طالب اثر کس نیست
ره تو معنی و این خلق صورت آرایند
ز بهر کار تو اندر جهان مگر کس نیست
دهان بیاد تو گر خوش نمی کنند این خلق
ز بی کسی مگس اینچنین شکر کس نیست
ز بهر صبح وصالت که کی زند نفسی
شبی ز شوق تو بیدار تا سحر کس نیست
چو عقل بر سر کویت گذر کند داند
که راه عشق تو ای جان بپای هر کس نیست
اگر ز پرده برونست سیف فرغانی
چو آستانه به جز وی مقیم در کس نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری عاشقانه است که شاعر تمام عشق و توجه خود را به معشوق مختص میکند و تأکید میکند که در جهان هیچ کس دیگری جز او برایش مهم نیست. شاعر احساس میکند که زیبایی و وجود معشوق در نظرش بینظیر است و هیچ چیز دیگری نمیتواند جایگزین او شود. او عشق خود را با شهیدانی که به خاطر عشق کشته میشوند، مقایسه میکند و بیان میکند که دلهای دیگران بدون عشق او بیمعناست. همچنین، اشاره میکند که جهان خراب و بیثبات است، مگر دلهایی که پر شده از عشق به معشوق. شاعر در نهایت بر شدت شوق و انتظار خود برای وصال معشوق تأکید میورزد و مخاطب را به عظمت و اهمیت عشقش آگاه میسازد.