شمارهٔ ۱۰۴ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
کیست کاندر دو جهان عاشق دیدار تو نیست
کو کسی کو بدل و دیده خریدار تو نیست
دور کن پرده زرخسار و رقیب از پهلو
که مرا طاقت نادیدن دیدار تو نیست
در تو حیرانم وآنکس که ندانست ترا
وندر آن کس که بدانست وطلب کارتو نیست
در طلب کاری گلزار وصالت امروز
نیست راهی که درو پای من وخار تو نیست
شربت وصل ترا وقت صلای عام است
زآنکه در شهر کسی نیست که بیمار تو نیست
من بشکرانه وصلت دل وجان پیش کشم
گر متاع دل وجان کاسد بازار تو نیست
در بهای نظری از تو بدادم جانی
بپذیر از من اگرچند سزاوار تو نیست
وصل تو خواستم از لطف تو روزی، گفتی
چون مرا رای بود حاجت گفتار تو نیست
سیف فرغانی ازتو بکه نالد چون هیچ
«کس ندانم که درین شهر گرفتار تو نیست »
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و اشتیاق به دیدار محبوب صحبت میکند. شاعر به شدت به دیده نشدن یار خود و عدم توانایی در تحمل این دوری اشاره دارد. او از کسانی میگوید که درک واقعی از محبوبش ندارند و به شدت به دنبال وصال یار است. شاعر همچنین از احساسات عمیق خود نسبت به محبوب میگوید و اعلام میکند که هیچکس در این شهر نیست که مانند او عاشق و بیمار محبوب باشد. در نهایت، شاعر از ارزش و بهای عشق سخن میگوید و به نارضایتی خود از وضعیت فعلی اشاره میکند.