نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۰ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

کسی کو غم عشق جانان نداشت

چو زنده نفس می زد و جان نداشت

گدای توام ای توانگر بحسن

چنین مملکت هیچ سلطان نداشت

تویی آن شفایی که بیمار دل

بجز درد تو هیچ درمان نداشت

دلی را که اندوه تو جمع کرد

غم هر دو کونش پریشان نداشت

از آن مشتغل شد بشیرین خود

که خسرو چو تو شکرستان نداشت

بملک ارسکندر بود مفلس است

که همچون خضر آب حیوان نداشت

بخارست جانی که عاشق نشد

دخانست ابری که باران نداشت

غم عشق خور سیف اگر زنده ای

هر آنکس که این غم نخورد آن نداشت

مرو بی محبت که مفتی عشق

چنین مؤمنی را مسلمان نداشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به غم عشق و تأثیر آن بر زندگی انسان اشاره می‌کند. او بیان می‌کند که کسی که غم عشق را احساس نکرده، زنده نیست و بدون عشق هیچ شادی و حسی ندارد. او از محبوب خود می‌خواهد که دردی را که عاشقان تحمل می‌کنند، درک کند و بر این نکته تأکید می‌کند که غم عشق، بزرگترین و حقیقتاً درمان ناپذیرترین دردی است که انسان با آن مواجه است. شاعر به مقام و قدرت عشق اشاره می‌کند و می‌گوید حتی بزرگ‌ترین پادشاهان نیز نمی‌توانند جایگاه عاشق را پیدا کنند. در نهایت، او عشق را به عنوان ضروری‌ترین عنصر زندگی معرفی می‌کند و بدون آن، زندگی بی‌معنی است.