نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۱ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

زهی با لعل میگونت شکر هیچ

خهی با روی پر نورت قمر هیچ

عزیزش کن بدندان گر بیفتد

ملاقاتی لبت را با شکر هیچ

دلم را در نظر آمد دهانت

عجب چون آمد او را در نظر هیچ

عرق بر عارض تو آب بر آب

حدیثم در دهانت هیچ در هیچ

ز وصف آن دهان من در شگفتم

که مردم چون سخن گویند بر هیچ

من از عشق تو افتاده بدین حال

نمی پرسی ز حال من خبر هیچ

چنان بیگانه کشتستی که گویی

ندیدستی مرا بر ره گذر هیچ

نشستم سالها بر خوان عشقت

بجز حسرت ندیدم ماحضر هیچ

دلی از سیف فرغانی ببردی

چه آوردی تو ما را از سفر هیچ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به وصف زیبایی‌ها و ویژگی‌های معشوق می‌پردازد و احساس‌های عمیق خود را از عشق و دلتنگی به تصویر می‌کشد. او به زیبایی لب‌ها و روی معشوق اشاره می‌کند و از بی‌خبری و بی‌توجهی او به حال خود می‌نالد. شاعر احساس می‌کند که سال‌ها در انتظار عشق گذرانده و جز حسرت چیزی را تجربه نکرده است. در آخر، از رفتن معشوق و نداشتن خبری از او ابراز ناامیدی می‌کند و به این نتیجه می‌رسد که عشقش به او نتیجه‌ای نداشته است.