نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۴ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

ای چو انجم جیش حسنت بی عدد

ماه از روی تو می خواهد مدد

محرم قرب ترا میقات وصل

مجرم بعد ترا شمشیر حد

وی الف قدی که بی وصل توم

حرف با تشدید هجران یافت مد

در حساب حسن تو بی کار شد

راست چون دست اشل انگشت عد

رفتی و اندوه تو در دل بماند

همچونم در خاک و گرد اندر نمد

صبر در دل زآتش هجران تو

جا نمی گیرد چو آب اندر سبد

منکر هجرت عذابی می کند

مرده دل را که هست از تن لحد

سنگ دل از گازر اندوه تو

می خورد چون جامه چرکین لگد

آفتابا در فراقت هر نفس

صبح شوق از شرق جانم می دمد

بی مه رویت که شب روزست ازو

آفتاب از سایه ما می رمد

سیف فرغانی بعشقت نادرست

زین دل خود رای و عقل بی خرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عواطف شاعر در مورد عشق و جدایی می‌پردازد. شاعر با توصیف زیبایی محبوبش، به ستاره‌ها و ماه اشاره می‌کند و می‌گوید که زیبایی او بی‌نهایت است. او حس می‌کند که جدایی از معشوقش درد و اندوهی عمیق به همراه دارد و صبرش نیز در برابر این درد نمی‌تواند دوام بیاورد. عشق او را به شدت تحت تأثیر قرار داده و در هر لحظه از جدایی، احساس تنهایی و اندوه او بیشتر می‌شود. شاعر در نهایت، به نادرستی عقل و تصمیمات شخصی در برابر عشق و احساساتش اشاره می‌کند.