نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۳ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

زآنگه که مست عشق تو شدسیف رابهست

یک کام از لب تو که صد جام از صبوح

ای پیک نامه ور زمن آن ماه را بگوی

فی جنب شمس غرتک البدر لا یلوح

واین خسته فراق ترا طرفه حالتیست

من ذکر کم یسرومن شوقکم ینوح

ای اهل دل زلعل تو کرده غذای روح

مردن زعشق تو بر زنده دلان فتوح

از من مباش دور که وصل وفراق تست

خوش همچو بسط روزی وناخوش چو قبض روح

گر تو بوصل وعده کنی کی کنی وفا

ورمن ز عشق توبه کنم که بود نصوح

خستم لب تو زآنکه دلم از تو خسته بود

وآنک بحکم شرع قصاص است در جروح

از چشم من که میدهد از ریش دل خبر

اشک آنچنان برفت که خونابه از قروح

ارزان وزود باشد اگر عاشقی بیافت

وصل ترا بملک سلیمان وعمر نوح

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره شعف و شوقی عمیق از عشق است. شاعر بیان می‌کند که عشق محبوبش او را در اوج لذت و سرخوشی قرار داده، به گونه‌ای که یک بوسه از لب او به مثابه‌ی یک جام شراب است. او از عشق و فراق صحبت می‌کند و می‌گوید که دوری از محبوبش او را دچار درد و رنج کرده است. شاعر از یاری و شوق محبوبش می‌گوید که غذای روحش است و بیان می‌کند که عشقش بر دل‌های زنده فاتح است. همچنین، او می‌پرسد که آیا محبوبش به وعده وصال وفا خواهد کرد یا نه. نهایتاً، شاعر از حال دلش و درد جدایی و اشک‌هایی که می‌ریزد سخن می‌گوید و بیان می‌کند که عشق واقعی ارزشمندی دارد و شایسته است.