نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۷ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

حق که این روی دلستان بتو داد

پادشاهی نیکوان بتو داد

در جهان هرچه می خوهی می کن

که جهان آفرین جهان بتو داد

در جهان نیکوان بسی بودند

بنده خود را ازآن میان بتو داد

دل گم گشته باز می جستم

چشم وابروی تو نشان بتو داد

مرغ مرده است دل که صید تو نیست

بتو زنده است هرکه جان بتو داد

حسن روی تو بیش ازین چه کند

که دل وجان عاشقان بتو داد

آفتاب ارچه صورتش پیداست

معنی خویش در نهان بتو داد

زآسمان تا زمین گرفت بخود

وز زمین تا بآسمان بتو داد

هرکه یک روز در رکاب تو رفت

گر بدوزخ بری عنان بتو داد

بخ بخ ای دل (که) دوست در پیری

اینچنین دولت جوان بتو داد

روی نی، شمس غیب باتو نمود

بوسه نی، عمر جاودان بتو داد

آن حیاتی که روح زنده بدوست

از دو لعل شکر فشان بتو داد

بر در دوست سیف فرغانی

سگ درون رفت و آستان بتو داد

بر سر خوان لطف او اصحاب

مغز خوردند واستخوان بتو داد

آنکه عشقش بروح جان بخشد

دل بغیر تو وزبان بتو داد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و مقام والای محبوب است. شاعر می‌گوید که حق و برکت به محبوب داده شده و او پادشاه نیکوکاران است. در این جهان هر چه بخواهی به تو می‌رسد و از میان نیکوکاران، محبوب به او اختصاص یافته است. شاعر از دل گمشده‌اش صحبت می‌کند که به خاطر چشمان و ابروی محبوب دوباره پیدا شده است. او همچنین به زنده بودن کسانی که عشقشان به محبوب است، اشاره می‌کند و می‌گوید که زیبایی محبوب فراتر از کلمات است. در پایان، به شادی و دولتی که عشق محبوب به او داده، اشاره می‌کند و بیان می‌کند که عشق او می‌تواند روح را زنده کند و محبتش به جان می‌بخشد.