نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۴ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

در این تفکرم ای جان که گر فراق افتد

مرا وصال تو دیگر کی اتفاق افتد

همین بس است ز هجران دوست عاشق را

که قدر وصل بداند چو در فراق افتد

به درد هجر شدم مبتلا از آن هردم

صدای نالهٔ من اندر این رواق افتد

مرا ز تلخی آن وارهان و آنگه زهر

به دست خویش به من ده که بر مذاق افتد

ز هجرت ای بت خورشید رو من آن ماهم

که از خسوف برسته است و در محاق افتد

ز فرقت گل روی تو بنده دور از تو

چو بلبلی‌ست که از جفت خویش طاق افتد

گر اجتماع دگر باره دیر دست دهد

میان روح و بدن زود افتراق افتد

به اشک شسته شود نامه گر در او سخنم

به ذکر آرزو و شرح اشتیاق افتد

ز جورها که تو با بنده کرده‌ای در روم

عجب مدار گر آوازه در عراق افتد

بُوَد که بوی وی آرد به سیف فرغانی

نسیم باد بهاری گر اتفاق افتد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره درد فراق و اشتیاق به وصال معشوق است. شاعر به شدت از جدایی رنج می‌برد و به فکر می‌کند که دیگر چه زمانی رسیدن به معشوق ممکن خواهد شد. او می‌داند که تنها در زمان جدایی است که قدر وصال را درک می‌کند. در این حالت، درد و ناله‌هایش در فضا پر می‌شود و تلخی جدایی عذابش می‌دهد. شاعر از زیبایی و روشنایی معشوقش یاد کرده و خود را به بلبلی تشبیه می‌کند که دور از جفتش است. او به امید بازگشت به وصال، با اشک‌ها و یادآوری آرزوها و اشتیاق‌هایش به نوشتن ادامه می‌دهد. در نهایت، شاعر از تجارب و دردهایی که در جدایی کشیده، می‌گوید و آرزو می‌کند که زمانی دوباره به هم بپیوندند.