شمارهٔ ۱۵۲ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
روی تو که ماه را خجل دارد
شاهی است که ملک جان و دل دارد
یک ترک ز لشکر جمال تو
از ملک ولایت چگل دارد
وآن سدره منتهای قد تو
مر طوبی را بزیر ظل دارد
دل نبود از تو منفصل زیرا
چشم از تو خیال متصل دارد
غم ملک دلت و او درین دعوی
از قاضی عشق تو سجل دارد
گفتم ببساط وصل پیوندم
ای تن ز تو پای روح گل دارد
چل صبح بجوی از آنکه این دلبر
ماهیست که روزها چهل دارد
در خطبه وصفش ار خطایی رفت
عقل از چه مرا بدان خجل دارد
در جامع تن که منبر روح است
شمشیر زبان خطیب دل دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق است که به شدت روح و دل شاعر را تحت تاثیر قرار داده است. شاعر به توصیف چهره و ویژگیهای معشوق میپردازد و او را تاج سر جان و دل افراد میداند. زیبایی معشوق به حدی است که حتی عناصر طبیعی مانند ماه و درخت طوبی نیز در برابر او خجالت میکشند. شاعر احساس میکند که دلش به معشوق پیوسته و جدایی از او ممکن نیست. او همچنین به عشق و غم ناشی از آن اشاره میکند و در نهایت با تصویرسازی از اجتماع تن و روح، به تأثیر عمیق عشق بر زندگیاش میپردازد. شعر به نوعی نمایشگر عشق و شیدایی است که شاعر نسبت به معشوق دارد.