نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۴ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نگارا دل همی‌خواهد که عشقت را نهان دارد

ولیکن اشک را نطق است و رنگ رو زبان دارد

اگر چه آتش مجمر ندارد شعلهٔ پیدا

ولیکن عود نتواند که دود خود نهان دارد

کسی کز درد عشق تو ندارد زندگیِّ دل

اگر جان در تنش ریزند چون زهرش زیان دارد

کسی کز سوز عشق تو ندارد جان و دل زنده

به سان خاک گورستان درون پر مردگان دارد

طریق عشق جان بازیست تا خود زین جوانمردان

که را دولت کند یاری که را همت بر آن دارد

چو فرهاد از غم شیرین ز بهر دوست می‌میرم

که این لیلی به هر جانب چو مجنون کشتگان دارد

مرا با دوست این حال است وبا هر کس نمی‌گویم

اگر یک جان دو تن پرورد وگر یک تن دو جان دارد

به جان قصدت کند دشمن چو داری دوستی در دل

صدف مجروح از آن گردد که لؤلؤ در میان دارد

همیشه فتنهٔ خوبان بود در شهر و کوی ما

گل آنجا می‌شود پیدا که بلبل آشیان دارد

اگر چون حلقه نتوانی که رویی بر درش مالی

سری بر پای آن سگ نه که رو بر آستان دارد

پناه و حرز عشاقند در دنیا خلایق را

به جز بیدار نتواند که پاس خفتگان دارد

بلندی جوی و در پستی ممان چون سیف فرغانی

که بام قصر این کار از معالی نردبان دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به عشق و دردهایی که از آن ناشی می‌شود پرداخته است. او می‌گوید که عشق شوق و خواستار نگه داشتن حسرت‌هاست، اما اشک و غم نمی‌توانند پنهان شوند. همچنین به این نکته اشاره می‌کند که عاشقانی که از درد عشق رنج می‌برند، مانند مردگان در خاک گورستان بی‌حس و زنده هستند. شاعر عشق را به عنوان یک راه خطرناک می‌بیند که تنها افرادی با دل و اراده قوی می‌توانند آن را تحمل کنند. او همچنین از غم فراق معشوق صحبت می‌کند و به حال خود با دوست اشاره می‌کند که این احساسات را فقط با او در میان می‌گذارد. شاعر در نهایت به زیبایی و فتنه‌های عشق در زندگی می‌پردازد و بیان می‌کند که عاشقان همیشه در معرض مشکلات و غم‌های عشق هستند. او از معشوق به عنوان یک وجدانی خاص یاد می‌کند که عاشقان را به خواب و بیداری وادار می‌کند.