شمارهٔ ۱۵۸ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
کسی کو همچو تو جانان ندارد
اگر چه زنده باشد جان ندارد
گل وصلت نبوید گر چه غنچه
دلی پرخون لبی خندان ندارد
شده چون تو توانگر را خریدار
فقیری کز گدایی نان ندارد
نخواهم بی تو ملک هر دو عالم
که بی تو هر دو عالم آن ندارد
غم ما خور دمی کآنجا که ماییم
ولایت غیر تو سلطان ندارد
تویی غمخوار درویشان و هرگز
دل شادت غم ایشان ندارد
گدا پرور نباشد آن توانگر
که همت همچو درویشان ندارد
بمن ده زآن لب جان بخش بوسی
که در دل جز این درمان ندارد
دلم چون جای عشق تست او را
بگو تا جای خود ویران ندارد
غم عشق ترا عنبر مثالست
که عنبر بوی خود پنهان ندارد
گل حسنی که تا امروز بشکفت
بغیر از روی تو بستان ندارد
امید سیف فرغانی بوصلست
که مسکین طاقت هجران ندارد
بفرمان تو صد دردست او را
وگر ناله کند فرمان ندارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و نیاز به معشوق است. شاعر میگوید که هیچکس مانند معشوق او نیست و حتی اگر زنده باشد، روحی ندارد. به تصویر کشیدن گل و عشق، نشاندهنده این است که حتی اگر ظاهری زیبا باشد، بدون عشق و وصل، ارزش واقعی را ندارد. شاعر از فقر و کمبود در زندگی خود سخن میگوید و این که بدون معشوق، هر چیزی دیگر بیارزش است. او بر این باور است که معشوق، غمخوار درویشان و فقیران است و هیچکس نمیتواند عشق و احساسات عمیق او را درک کند. در نهایت، او از معشوق تقاضای یک بوسه میکند که تنها درمان دل شکستهاش است و به او یادآوری میکند که غم عشق او مانند عطر عنبر است که نمیتوان آن را پنهان کرد.