نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۲ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

در حلقه زلف تو هر دل خطری دارد

زیرا که سر زلفت پر فتنه سری دارد

برآتش دل آبی از دیده همی ریزم

تا باد هوای تو برمن گذری دارد

من در حرم عشقت همخانه هجرانم

در کوی وصال آخر این خانه دری دارد

تو زاده ایامی مردم نبود زین سان

این مادر دهرالحق شیرین پسری دارد

ازتو بنظر زین پس قانع نشوم می دان

زیرا که چومن هرکس با تو نظری دارد

تلخی غمت خوردم باشد سخنم شیرین

ای دوست ندانستم کین نی شکری دارد

جایی که غمت نبود شادی نبود آنجا

انصاف غم عشقت نیکو هنری دارد

درمذهب درویشان کذبست حدیث آن

کز عشق سخن گوید وز خود خبری دارد

کردم بسخن خود را مانند بعشاقت

چون مرغ کجا باشد مور ارچه پری دارد

من بنده بسی بودم در صحبت آن مردان

عیبم نتوان کردن صحبت اثری دارد

نومید مباش ای سیف از بوی گل وصلش

در باغ امید آخر هر شاخ بری دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و درد ناشی از جدایی است. شاعر به زیبایی‌های زلف معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که دل هر عاشقی با خطراتی مواجه است. او از غم و اندوهی که بر اثر دوری از محبوب بر دلش نشسته سخن می‌گوید و می‌نویسد که در حسرت وصال معشوق، در حرم عشق، به وحدت دچار مرگ است. شاعر تسلیم زیبایی‌ها و فتنه‌های معشوق شده و به تلخی غم خود اشاره می‌کند، اما به امید وصال معشوق نیز دلخوش است. در نهایت، شاعر به دیگران توصیه می‌کند که از ناامیدی بپرهیزند، زیرا در نهایت امید وصل وجود دارد.