شمارهٔ ۱۶۴ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خرم آن جان که به رویت نگرانی دارد
وز هوای تو دلش گنج نهانی دارد
عشق با مرده نیامیزد و او زنده دلست
که تعلق به رخ خوب تو جانی دارد
عشق صورت نبود با تو مرا، چون مردان
صورت عشق من ای دوست معانی دارد
ابتدای ره عشق تو مرا فاتحهایست
کهاندرین دل اثر سبع مثانی دارد
جان مهجور ز شوق تو برون میننهد
از بدن پای ندانم چه گرانی دارد
زآتش عشق خبر میدهد و سوز درون
آب شعرم که به سوی تو روانی دارد
عشق را گفتم کای رهبر عشاق بدوست
آنکه من طالب اویم چه نشانی دارد
گفت در عالم فردیت خود او احدیست
که به خوبی نتوان گفت که ثانی دارد
سیف فرغانی اگر با تو نشیند یک دم
پادشاهیست که ملک دو جهانی دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عمق عشق و احساسات شاعر نسبت به معشوق است. شاعر ابتدا میگوید که کسی که دلش نگران معشوق است، جانش ارزشمند است و عشق واقعی به مردگان نمیخورد، بلکه باید زنده باشد. عشق او به معشوق معنویت و احساسی عمیق دارد. شاعر همچنین به اهمیت عشق در زندگیاش اشاره میکند و میگوید که عشقش آغاز و پایانی دارد و دلش تحت تأثیر شوق معشوق قرار دارد. او از آتش عشق و سوز درون میگوید که شعرش را به سمت معشوق میفرستد. در پایان، شاعر از ویژگیهای معشوق و بینظیر بودن او میگوید و عشقش را بهعنوان پادشاهی که جهانی را در دستانش دارد توصیف میکند.