شمارهٔ ۱۶۸ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
نگار من چو اندر من نظر کرد
همه احوال من بر من دگر کرد
بپرسش درد جانم را دوا داد
بخنده زهر عیشم را شکر کرد
ز راه دید ناگه در درونم
درآمد نور و ظلمت را بدر کرد
بشب چون خانه گشتم روشن از شمع
که چون خورشیدم از روزن نظر کرد
ز هر وصفی که بود او را و اسمی
بقدر حال من در من اثر کرد
بگوشم گوش شد با چشم شد چشم
ز هرجایی بنسبت سر بدر کرد
بغمزه کشت و آنگاهم دگر بار
بلب چون مرغ عیسی جانور کرد
چو سایه هستیم را نور خود داد
چو آن خورشید رخ بر من گذر کرد
دلم روشن نگردد بی رخ او
که بی آتش نشاید شمع بر کرد
برین سر راست ناید تاج وصلش
ز بهر تاج باید ترک سر کرد
بجان در زلفش آویزم چه باشد
رسن بازی تواند این قدر کرد
مرا از حال عشق و صبر پرسید
چه گویم این مقیم است آن سفر کرد
خمش کن سیف فرغانی کزین حال
نمی شاید همه کس را خبر کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره موضوع عشق و تأثیر آن بر زندگی فردی است. شاعر از تأثیر نگاه محبوبش بر خود صحبت میکند و اینکه چگونه نگاه او همه حال و احوالش را تغییر میدهد. او به وصف احساساتی میپردازد که در اثر عشق و دیدن محبوب برایش ایجاد میشود، از جمله درد و شوق. همچنین به روشنایی که عشق به زندگیاش میبخشد اشاره میکند و میگوید که بدون وجود محبوبش دلش روشن نمیشود. شاعر در پایان به این نکته اشاره میکند که عشق و صبر از او سوال شده اما او نمیتواند به طور کامل احساساتش را توضیح دهد، زیرا این احساسات عمیق و شخصی هستند.