شمارهٔ ۱۷۰ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بر صفحه رخسار تو آنکس که نظر کرد
خط تو چو اعراب دلش زیر و زبر کرد
آنرا که دمی دیده دل گشت گشاده
چشم از همه در بست و بروی تونظر کرد
مارا کمر تو زمیان تو نشان داد
مارا سخن تو زدهان تو خبر کرد
چون صورت تو معنی صد رنگ ندیدم
تا دیده معنیم تماشای صور کرد
با یوسف اگر چند فرو رفت مه حسن
خورشید شد و سر زگریبان تو بر کرد
هرگز من و تو هردو بدین حال نبودیم
حسن تو ترا شکل و مرا شیوه دگر کرد
در کوی تو مارا نبود جای اقامت
وآن قید نکردی که توانیم سفر کرد
در حسرت وصل تو دل سوخته بگریست
آبش چو کم آمد مددش خون جگر کرد
زین کار خلاصی نتوان یافت بتدبیر
زین سیل بکشتی نتوانیم گذر کرد
چندانکه توانم من گریان ز فراقت
زآن لب که بیک خنده جهان پر زشکر کرد
بوسی خوهم وگر ندهی باز نیایم
زین کدیه که کار من درویش چو زر کرد
در خوابگه وصل تو یک روز نخسبد
عاشق که شبی درغم هجرانت سحر کرد
از وعده وصل تو دلم چون نشود شاد
گویند بود میوه زشاخی که زهر کرد
سیف این همه اشعار نه خود گفت اگر گفت
مست تو شد این عربده می کرد اگر کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
اشعار حاضر از زیباییهای چهره و عشق سخن میگوید. شاعر به تأثیر عمیق نگاه به محبوب اشاره میکند و میگوید که دیدن چهره او قلب را زیر و زبر میکند. او احساس میکند که زیبایی و معنای وجود محبوب، جهان را برایش تغییر میدهد و در دل او حسرت و اشتیاقی عمیق به وجود آمده است. شاعر از درد فراق محبوب و طاقتفرسایی آن میگوید و در نهایت به این نتیجه میرسد که زندگی بدون وصال او غیرممکن است و تنها با یاد او میتواند به زندگی ادامه دهد. این غزل به خوبی ابراز عشق و longing را در دل شاعر به تصویر میکشد.