نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۵ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

عشق از هستی کس عین و اثر نگذارد

هیچ صاحب خبری را بخبر نگذارد

عشق سلطان غیورست و چو ملکی گیرد

اندر آن مملکت از غیر اثر نگذارد

آن مبارک قدمست او که چو دستش برسد

هیچ بر گردن هستی تو سر نگذارد

هستی تست گناه تو و او با همه لطف

این گنه تا بنمیری ز تو در نگذارد

منزل فقر ترا خانه مات آمد و هست

عشق شاهی که از آن خانه بدر نگذارد

چون درآمد بدل از دل غم دنیا برود

دل که منزلگه عیسیست بخر نگذارد

دل آزاد بغوغای علایق ندهد

لب قاروره بدندان تبر نگذارد

سیف فرغانی نومید مشو از در یار

یار در بارگه وصلت اگر نگذارد

تو شکر را ز مگس دور کنی وز غیرت

او درین مصر مگس را بشکر نگذارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ عشق و قدرت آن سخن می‌گوید. عشق به‌عنوان نیرویی قوی و تاثیرگذار معرفی می‌شود که هیچ چیز را در خود نمی‌پذیرد و همه‌چیز را تحت تأثیر قرار می‌دهد. شاعر اشاره می‌کند که عشق مانند سلطانی غیور است که نمی‌گذارد کسی جز او در میدان قلب و دل حضور داشته باشد. او به محدودیت‌های عشق و این‌که چگونه عشق می‌تواند اسیر فرد کند، اشاره دارد. همچنین، بیت‌هایی وجود دارند که نشان می‌دهند دل انسان باید از دغدغه‌ها و تعلقات دنیوی آزاد باشد. در نهایت، شاعر به دوستداران توصیه می‌کند که از ناامیدی پرهیز کنند و بر عشق خود متمرکز بمانند.