نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۳ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هرکه یک بار در آن طلعت میمون نگرد

گر نظر باشدش اندر دگری چون نگرد

هرکه را یار شود او چو اسد را خورشید

کم ز گاوست اگر در مه گردون نگرد

با چنین ملک سگ کوی گدای اورا

عار باشد که سوی نعمت قارون نگرد

نیست شایسته که در یوزه کند بر دراو

آن گدا طبع که در ملک فریدون نگرد

در کم خویش میفزای که آن از همه بیش

در فزونی کم و اندر کمی افزون نگرد

من چو مجنون سوی لیلی بنیازش نگرم

او بصد ناز چو لیلی سوی مجنون نگرد

خلق در وی نگرانند که چونست ولیک

بنده در آینه قدرت بیچون نگرد

تا تو ظاهر نشدی از در باطن ذل را

عشق دستور نمی داد که بیرون نگرد

سیف فرغانی چون در ره عشق از دل پاک

ترک جان کردی جانان بتو اکنون نگرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به اهمیت و زیباییِ عشق و حضور معشوق اشاره می‌کند. او می‌گوید که هر کس یکبار به چهره‌ی محبوب بنگرد، دیگر نتواند به چهره‌های دیگر توجه کند. عشق و بودن یار، همچون نور خورشید، افراد را به‌سوی خود می‌کشد و در این مسیر هر گونه خوشی و نعمت دیگر کم‌ارزش می‌شود. شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که ارزش انسان و محبت در دل اوست و نباید به ظاهرسازی و فریب رفت. همچنین او به عشق مجنون به لیلی اشاره می‌کند و می‌گوید که در عشق واقعی، تنها دل و معشوق اهمیت دارد و دیگر امور بی‌ارزش‌اند. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که تنها در عشق خالصانه و با دل پاک می‌توان به حقیقت وجودی معشوق رسید.