نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۴ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

عشق تو مرا ز من برآورد

بردم ز خود و ز تن درآورد

حسنت بکرشمهای شیرین

صد شور ز جان من برآورد

عشق آمده بود بر در دل

عقل از پی دفع لشکر آورد

حسن تو رسید با صد اعزاز

دستش بگرفت و اندر آورد

عشقت که بپای خویش ما را

غوغای غم تو بر سر آورد

کس را ز پدر نماند میراث

این واقعه ییست مادر آورد

در بحر تو غم غرقه گشتم

بنگر صدفم چه گوهر آورد

سودای تو شاعریم آموخت

تخمی که تو کشتی این برآورد

آن کو درمی ندارد از سیم

با سکه تو چنین زر آورد

وز طبع چو شاخ بی ثمر سیف

از بهر تو میوه تر آورد

بیهوش شدم چو از در تو

«باد آمد و بوی عنبر آورد»

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر تجلی عشق و تأثیرات عمیق آن بر زندگی شاعر است. شاعر از عشق خود به معشوق سخن می‌گوید و این عشق او را از خود بی‌خود کرده است. زیبایی و جذبه معشوق، شور و حال عجیبی در وجود او ایجاد کرده و مشکلات و غم‌های عشق را به تصویر می‌کشد. شاعر به تشبیه‌هایی مانند دریا و گوهر اشاره می‌کند تا عمق احساساتش را نشان دهد. عشق برای او نه‌تنها مسأله‌ای عاطفی است، بلکه الهام‌بخش شعرش و سرآغاز خلاقیت‌های هنری‌اش نیز می‌باشد. به‌طور کلی، این شعر نشان‌دهنده‌ی قدرت عشق و تأثیر آن بر روح و خلاقیت انسان است.