شمارهٔ ۱۸۵ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
دل زنده بدرد عشق باشد
بی درد چه مرد عشق باشد
چون روح نمیرد آن دلی کو
بیمار ز درد عشق باشد
دل از همه نقشها شود پاک
تا مهره نرد عشق باشد
از خاک چو لاله سرخ روید
آن روی که زرد عشق باشد
با خاک چه کار دارد آن روی
کآلوده بگرد عشق باشد
با جان جهان کجا شود جفت
آن مرد که فرد عشق باشد
گردن نکند تحمل سر
آنجا که نبرد عشق باشد
دل پاک شود ز خار هستی
تا گلشن ورد عشق باشد
زین درد بمرد سیف اگر چه
دل زنده بدرد عشق باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ عشق و درد آن سخن میگوید. شاعر بیان میکند که دل زندهای که دچار عشق است، با درد آن عشق زنده و پویا است. اگر دلی دچار عشق نباشد، نمیتواند زنده باشد. عشق باعث میشود که دل از همه مشکلات و زواید پاک شود و به جایی برود که فقط زیبایی و عشق را ببیند. همچنین، عشق نمیتواند با چیزهای بیارزش و آلوده ارتباطی داشته باشد. شاعر نشان میدهد که عشق میتواند انسان را از درد زندگی رها کند و به گلشن زیباییها بکشاند، حتی اگر در این مسیر درد و رنجی وجود داشته باشد. در نهایت، عشق، دلی را زنده نگه میدارد و او را به زندگی میآورد.