نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۶ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دل تندرست گشت چو بیمار عشق شد

وز خود برست هر که گرفتار عشق شد

خسته دلان غم زپی دردهای خویش

درمان ازو خوهند که بیمار عشق شد

درخواب غفلتند همه خلق وآن فقیر

در گور هم نخفت که بیدار عشق شد

با قیمتی که انسان دارد بنیم جو

خود را فروخت هرکه خریدار عشق شد

چون شوق دوست سلسله در گردنش فگند

حلاج گفت اناالحق و بر دار عشق شد

سرمایه یی که مردم ازآن زر کنند سود

درپا فگن که دست تو بی کار عشق شد

چیزی که بوی دوست ندارد اگر گلست

خارست نزد آنکه بگلزار عشق شد

شاهان ملک را بغلامی همی خرد

آزاده یی که بنده احرار عشق شد

هر روز روی دوست ببیند چو آفتاب

چشم دلی که روشن از انوار عشق شد

از عشق نام لیلی و مجنون بماند سیف

خرم دلی که مخزن اسرار عشق شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره ماهیت عشق و تاثیر آن بر دل و روح انسان‌هاست. شاعر بیان می‌کند که عشق، دلی تندرست می‌کند و هر کس به عشق گرفتار شود از خود آزاد می‌شود. همچنین، خسته دلان به دنبال درمانی هستند که فقط از عشق می‌آید. بسیاری از مردم در غفلت و خواب به سر می‌برند، اما بیداری واقعی در عشق نهفته است. شاعر اشاره می‌کند که عشق، ارزش والایی به انسان می‌دهد و کسانی که عاشق می‌شوند، خود را به بهای بالایی می‌فروشند. عشق می‌تواند زنجیری از شوق و علاقه به دوست باشد که حتی افراد بزرگ مانند حلاج را نیز به بیان عشق وادار می‌کند. شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که چیزهایی که بوی عشق ندارند، حتی اگر زیبا باشند، در حقیقت بی‌ارزش هستند. او همچنین به این نکته اشاره می‌کند که عشق می‌تواند انسان‌ها را آزادتر کند و آنهایی که به عشق دست می‌یابند، مانند خورشید روشن می‌شوند. در نهایت، نام‌های عاشقانه زیادی در تاریخ وجود دارد، اما دل شاداب و خرم کسی است که اسرار عشق را در خود ذخیره کرده است.