شمارهٔ ۲ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
کسی که بار غم عشق آن پسر کشدا
زمانه غاشیه دولتش بسر کشدا
کسی مدام چومن بی مدام مست بود
که باده زآن لب شیرین چون شکر کشدا
کسی خورد می وصلش که بی ترش رویی
چوزهر ساغر تلخش دهند در کشدا
غلام آن مه سیمین برم که از پی او
مدام از رگ کان آفتاب زر کشدا
اگر مرا می عشقش ز پا دراندازد
سرم نه بار کله تن نه بار سر کشدا
وگر ز پنجه سیمین او بساغر زر
لبان خشک تو یکروز لعل تر کشدا
درخت عقل بیک شاخ باده از کف او
زبوستان نهاد تو بیخ بر کشدا
مرا از آن رخ معنی نما محقق شد
که روی او قلم نسخ در صور کشدا
بدست خود ید بیضای آفتاب رخت
سواد خجلت بر چهره قمر کشدا
زخود همی نرهم کاشکی می عشقش
بدست حکم خود از من مرا بدر کشدا
کسی که ساغر ازین خم خورد سزد که مدام
زعیب نیل کند بر رخ هنر کشدا
ز عاشقانش تأثیر کرد در من عشق
که ذرهای زمین نم ز یکدگر کشدا
اگر چه باخته ام نرد عشق می ترسم
که مهره وارم در ششدر خطر کشدا
همه عنای تو از تست سیف فرغانی
ز خون شناس چو رگ زخم بیشتر کشدا
بدیگران دل ما می رود بیا ای دوست
(بیاور آنچه دل ما بیکدگر کشدا)
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شاعرانه به غم عشق و تأثیرات عمیق آن بر روح و قلب فرد اشاره دارد. شاعر از عشق شدید و شوق خود نسبت به معشوق میگوید و اینکه چگونه این عشق، زندگی و احساساتش را تحت تأثیر قرار داده است. او به باده و میخواری به عنوان نمادهایی از عشق و شوق اشاره میکند و بیان میکند که محبت معشوقش مانند زهر و شیرینی توأمان، در وجودش جاری است. شاعر همچنین از نشانههای عشق و زیبایی معشوق خود سخن میگوید و به احساس افتخار و شرم ناشی از عشق اشاره میکند. با وجود اینکه در این بازی عشق احتمال شکست و خطر وجود دارد، ولی عشق را میپذیرد و رنج و شوق آن را تحسین میکند. در نهایت، او از دوستش میخواهد که احساسات را درک کند و به او بپیوندد.