نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دیدن روی تو را محرم نباشد چشم ما

دیده از جان ساخت باید دیدن روی ترا

از رخ و روی تو رنگی تابناک آمد بچشم

وز سر زلف تو بویی سر بمهر آمد بما

گر بیاد روی گلرنگ تو درخاکم نهند

تا بحشر از تربت من لاله گون روید گیا

نان لطف ای شاه در زنبیل فقرم ار نهی

همچو من درویش شد چون تو توانگر را گدا

گوهر عشقت که جان بی دلانش معدنست

قلب ما را آنچنان آمد که مس را کیمیا

از هوای تو هرآنکس را که در دل ذره ییست

روز و شب گو همچو ذره چرخ می زن درهوا

از صف مردان راه عشق تو هر دم کند

دفع تیر حادثه همچون سپر تیغ قضا

عشقت از شیطان کند انسان واز انسان ملک

آدمی از پشم قالی سازد از نی بوریا

بر سر کویت چو عاشق پای دار دامن کشد

دست او اورا چنان باشد که موسی را عصا

جای عاشق در دو عالم هیچ کس نارد بدست

کندران عالم که پای اوست آنجا نیست جا

همچو عاشق را توجه در دو عالم سوی تست

رو بدرگاه سلیمان کرد هدهد از سبا

سیف فرغانی برین در عذر گو حاجت بخواه

نزد او هم عذر مقبولست وهم حاجت روا

با بت اندر کعبه نتوان رفت وبا سگ در حرم

بر در جانان اگر از خویشتن رفتی بیا

سیف فرغانی چو غایب گردد از درگاه تو

ذره را با مهر کی باشد دگر بار التقا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل حاضر به بیان عشق و زیبایی معشوق پرداخته و احساسات عمیق عاشق را نسبت به معشوقش به تصویر می‌کشد. شاعر به طور مشخص به زیبایی و ویژگی‌های معشوق اشاره کرده و می‌گوید که دیدن روی او برای چشمش محرم نیست و باید جانش را برای دیدنش فدای کند. او همچنین از اهمیت عشق می‌گوید و اینکه عشق می‌تواند انسان را به موجودی فرشته‌گونه تبدیل کند. اشاراتی به درد و رنج عشق و تقدیر نیز در متن وجود دارد، جایی که عاشق برای رسیدن به معشوق آماده پذیرش هر سختی و فشاری است. در پایان، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که درگاه معشوق تنها مکان واقعی و حقیقی عاشقان است و هیچ کس جز او نمی‌تواند در این مقام قرار گیرد.