شمارهٔ ۲۰۵ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
عاشقانی که مبتلای تواند
پادشاهند چون گدای تواند
حزن یعقوبشان بود زیرا
هر یک ایوب صد بلای تواند
گرچه دارند در درون صد درد
همه موقوف یک دوای تواند
دل قومی بوصل راضی کن
که بجان طالب رضای تواند
مرده عشق و زنده امید
زنده ومرده از برای تواند
آفت عقل و هوش اهل نظر
چشم و ابروی دلربای تواند
ای سلیمان بدستگاه مکوب
سر موران که زیر پای تواند
یک زبانند در ملامت ما
این دو رویان که در قفای تواند
عالمی همچو سیف فرغانی
با چنین حسن مبتلای تواند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال عاشقان و عشق میپردازد. عاشقان، به رغم رنجها و مشکلاتی که دارند، مانند پادشاهانی هستند که در دل خود عشق را دارند. آنها حزن و اندوه یعقوب و بلای ایوب را تجربه میکنند و همه دردی که دارند، منتظر یک درمان و دوای عشق هستند. عشق و امید در دل آنها زنده است و در عین حال، عقل و هوششان تحت تأثیر زیباییهای معشوق قرار میگیرد. شاعر به سلیمان اشاره میکند و میگوید که باید از زیر پای موران بگذرد. در نهایت، عاشقان به یک زبان در ملامت یکدیگر صحبت میکنند و در عین حال درگیر زیباییهای عشق هستند.