نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۸ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چه مرد عشق تو باشند خودپرستی چند

ببین چه لایق این ذروه اند پستی چند

اگر پرستش یارست عشق را معنی

چگونه یار پرستند خودپرستی چند

بنقل مجلس وصلت چه لایق اند ایشان

که خمر عشق تو ما خورده ایم مستی چند

حدیث دنیی و عقبی مپرس از عشاق

که هست و نیست ندانند نیست هستی چند

مزن قفای جفا گرچه دست حکمت هست

گشاده بر سر بیچاره پای بستی چند

مرا ولایت وصلت شود میسر اگر

ز حملهای تو بر من فتد شکستی چند

بپای رغبت برخیزم از سر دو جهان

بود که دست دهد با توام نشستی چند

بر آن امید برین نطع پای بر جایم

که شاه عشق تو ماتم کند بدستی چند

ببوی ماهی مقصود سیف فرغانی

در آبگیر تمنا فگند شستی چند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و وابستگی به معشوق می‌پردازد و بر تضاد خودپرستی با عشق واقعی تأکید می‌کند. شاعر می‌پرسد چگونه می‌توان کسی را که به عشق غیر از خود می‌اندیشد، دوست داشت. او به این نکته اشاره می‌کند که عشاق واقعی در پی معشوق خود هستند و از دنیا و آخرت نیز بی‌خبرند، زیرا عشق برای آن‌ها اصل است. در ادامه، شاعر به سختی‌ها و مصائبی که بر عشق وارد می‌شود اشاره کرده و از ناامیدی در روابط عاشقانه صحبت می‌کند. در نهایت، به امید برقراری ارتباطی عمیق با معشوق خود، شاعر آرزومند است که لحظه‌ای با او نشیند و دمی از عشق بهره‌مند شود.