شمارهٔ ۲۱ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
در دل عاشق اگر قدر بود جانان را
نظر آنست که در چشم نیارد جان را
تو اگر عاشقی ای دل نظر از جان برگیر
خود به جان تو نباشد طمعی جانان را
دعوی عشق نشاید که کند آن بدعهد
که چو سختی رسدش سست کند پیمان را
قومی از دوستیش دشمن جان خویشند
ای توانگر بنگر همت درویشان را
همتت گر به دو عالم نگرانی دارد
تو بدان لاشه به سر چون بری این میدان را
دادن جان قدم چون تو جوانمردی نیست
که به لب از دهن سگ بربایی نان را
طالب دوست شکایت نکند از دشمن
چه غم از سرزنش مطرقه مر سندان را
گر مرا درد و جهان دست دهد در ره دوست
قدم از جا نرود عاشق سرگردان را
نرود با سر ملک و ننهد پا بر تخت
گر گدایی درش دست دهد سلطان را
خویش و پیوند به یکباره حجاب راهند
ببر از جمله و بیگانه شمر خویشان را
سیف فرغانی ناجسته میسر نشود
آنچه مردم به طلب باز نیابد آن را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و پیچیده عاشقی است. شاعر به توصیف عشق و چالشهای آن میپردازد و میگوید که عشق واقعی نیاز به وفاداری و استقامت دارد. او بر این باور است که اگر کسی در عشق راستین باشد، باید از جانش برای آن عشق بگذرد و از ترس و آسایش خود دست بشوید. همچنین به دوگانگی روابط انسانی اشاره کرده و میگوید که بعضی از افراد به ظاهر دوست، در واقع دشمنانی برای خود هستند. شاعر همچنین بر پیوستگی و نسبتهای خانوادگی تأکید میکند و میگوید که اینها میتوانند مانع راه عشق شوند. در نهایت، او به این نکته میرسد که در عشق واقعی، هیچ چیز غیرممکنی وجود ندارد و آنچه برای دیگران مشکل است، برای عاشق حقیقی ممکن است.