شمارهٔ ۲۴ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
از جمال تو مگر نیست خبر سلطان را
که سوی صورت ملک است نظر سلطان را
بندگی تو ز شغل دو جهان آزادیست
زین چنین مملکتی نیست خبر سلطان را
نگذرد از سر کوی تو چو من گر افتد
بر سر کوی تو یک روز گذر سلطان را
با چنین زلف چو زنجیر عجب نبود اگر
حلقه در گوش کند عشق تو مر سلطان را
کله دولت دایم دهد و برگیرد
کمر خدمت تو تاج ز سر سلطان را
شاه حسن تو که اقطاع ده ماه و خور است
ندهد نان غلامی تو هر سلطان را
غم عشق تو چو زنبور عسل نیش زند
بر دل خسته از آن تنگ شکر سلطان را
با چنین منعه هجران که تو داری هرگز
با تو ممکن نبود وصل مگر سلطان را
جای آنست که با چون تو پسر دربازد
آنچ میراث بماند ز پدر سلطان را
تیر مژگان تو چون هست در اشکستن خصم
حاجتی نیست به تأیید و ظفر سلطان را
سیف فرغانی از بهر تو میگوید شعر
کاحتیاج از همه بیش است به زر سلطان را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی محبوبی نوشته شده که حتی سلطانها و بزرگان هم تحت تأثیر آن هستند. شاعر بیان میکند که عشق به این معشوق حتی فراتر از قدرت و سلطنت است و به نوعی بندگی او را از برترین شغلها میداند. او نشان میدهد که با وجود تمام قدرت و ثروتی که سلطانها دارند، عشق و احساسات حقیقی فراتر از هر چیز دیگری است و اشعار او درباره این عشق، مهمتر از هر پادشاهی است. همچنین اشاره میشود که فاصله و جدایی از این معشوق نه تنها دردآور است بلکه به نوعی غیرقابل تحمل است. در نهایت، شاعر تأکید میکند که عشق واقعی به معشوق تنها میتواند به آنان که از عشق برخوردارند، احساس رضایت بدهد.